تبليغاتX
هیس ... !

هیس ... !

سردار من به تو افتخار می کنم - پاسخی به پست نگارک



روزگار کثیفی شده است. ببین کار به کجا کشیده که ارزش ها. مردانی که همه ی هست و نیستشان را برای حفظ این وطن گذاشتند می شوند مایه خجالت چرا؟
باور کنید مدتهاست روی سرلگشر بزرگ و کاردانی چون فیروز آبادی زوم کرده اند در بالاترینشان و پائینترینشان که این چاق است و سرلشگر های آمریکایی لاغر!
پس باید خجالت بکشیم.
خجالت بکشیم که سرلشگر آمریکایی در هیچ جنگی پیروز نبوده و فقط با کشورهایی جنگیده که دارای ارتش نبودند.
که سرلشگر آمریکایی هیچ زخمی ندارد.
که سرلشگر آمریکایی خرمشهر ندیده است. فاو ندیده است
که نمی داند فوگاز چیست.
که نمی داند والمر در اندازه ی ده هکتار چقدر است
که معنای بوی تلخ گاز خردل را نمی فهمد
که انفجار بدون سوت خمپاره شصت را نمی فهمد
که تا به حال در نبردی شرکت نکرده که 20 سال بعد در خاک منطقه اش که دست می کنی بیشتر از خاک براده ی آهن است!
که...
اما من سردار به تو افتخار می کنم.
به پاهایت که مملو از ترکش است.
به شکمت. همان شکم بزرگت که اگر آهن ربا به آن بچسبانند کنده نمی شود!
به دردهایت
به عرق های سرد از درد مروارید شده روی پیشنانی ات.
آری سردار من به چاقی پر از ترکش تو
به راه رفتن پر از درد تو
به تو
به خاطر همه ی فداکارریت افتخار می کنم.
--------------
راستی کاش حضرات یاد بگیرند که رئیس ستاد یک مغز و مدیر است نه فرمانده.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 3:39  توسط داوود   | 

روزنامه نگاران ! سینماگران! و مدیران همه چیز تمام!

مدتها پیش مطلبی نوشتم و آنرا دادم به مهدی و گفتم به اسم خودش بدهد  و چون رسانه ای نداشتیم گفتم بدهد کیهان برای چاپ . مطلب روراستی است. یعنی اگر کسی بخواهد مطلبی را از نظرگاه جبهه ای خاصی مطرح کند می شود همین مطلب.

حرف من کاملاً مشخص است. می گویم اگر وضعیت آنموقع کریمی ها و گلشیفته ها بد است! خب چرا از جیب بیت المال برایشان هزینه می کنید مطرح که شدند توی سرتان می زنید؟ بروید وضعیتتان را با خودتان مشخص کنید.

اینکه خود من دیدگاهم چیست مقوله ی دیگری است. اما ایا حرف به خودی خود مسخره است؟

من می گویم چرا نظام جمهوری اسلامی  تنها نظامی است که مبالغ کلان صرف چهره ساختن مخالف خود می کند؟

از خرد تا کلان مثلاً:

شریفی نیا و خاندان فراهانی ها و تا همین حسین زمان را چه کسی چهره کرد؟ نان کجا را خوردند؟ حالا چه می کنند؟

بحث مشی درست و اصول درست و غلط نظام و بر حق و ناحق بودنش نیست. می گویم چرا اینطور یک بام و دو هوا بر خورد می کند؟

اما بازخوردش برایم جالب بود. لیلی نیکو نظر نوشته:

 

مهدی ساربان //

June 16, 2007 @ 01:14 AM

 

خانم ني کونظر... خوشحالم که اينروزها کيهان آب به لانه ي مورچگان مي ريزد و همپالکي هايتان نيز بر آشفته اند و دست و پا مي زنند.اما اگر کمي از برج عاج خود بيني تان کم کنيد.احتمالاً نگارنده ي اين مقاله.احتمالاً نگارنده ي اين مقاله.بسيار پيش از شما آنرا با سردبيري کيهان مطرح ساخته و منتظر تائيد بوده و احتمالاً اندازه ي سن شما کار فرهنگي توليد کرده. به هر تقدیر از اینکه بنده را دزد خطاب کردید ... از دست پرودگان عمو زداه و خوشخو ضابطیان به از این انتظار نیست! البته زمانه دیگر شده . وقتی پای منصور ضابطیان به بسیج سازمان صدا و سیما باز می شود! قطعاً سابقه ی هنری نیکونظر نیز از مهدی ساربان بیش می گردد. موفق باشید

لیلی : ای وای یه کیهانی این جا رو می خوانه . باید دست و پامو جمع کنم گیر شریعتمداری و سایر همپالکی هاتون نیفتم نه ؟! واقعا شما اسم اون کاری که تو کیهان انجام میدید کار فرهنگی میگذارید ؟ وای واقعا عجب جوکی بود این حرفی که زدید :)) همین که این جا رو می خونید و سریع واکنش نشون میدید نشون دهنده ادعای من و دوستامه . منم دست پرورده کسی نیستم . اما راجع به این که شما و امثال شما دست پرورده چه جریان و چه کسانی هستید , به اندازه تاریخ می شه حرف زد . من برای شما آرزوی موفقیت نمی کنم . موفقیت شما عین مرگ می مونه .

 جالبه که لیلی دوست همسر منهم ظاهراً هست . خوشحال می شدم بدونم آیا واقعاً درباره ی من چنین نظری می شود داد؟ من نمی گویم کیهان کار فرهنگی می کند اما آن خود باختگی و ذوق زدگی نوشته های شرق و شهروند هم قطعاً کار فرهنگی نیست. کار فرهنگی می خواهید بروید مجله ی راه تا ببینید چه کولاکی راه انداخته اند. بروید سوره ی تحریریه چهار را بخوانید ببینید چقدر ایده دارد. آیا سوره با هفت قابل قیاس است؟ اگر به لیلی ها باشد هفت را می گویند کار فرهنگی با مشتی ترجمه و نوشته های نخ نمای روشنفکری. نه ایده ای و نه آینده ای.

لیلی چه چیز این طرز تفکر را مرگ می داند؟ چرا آرزوی مرگ می کند؟ این نوشته به کجای قبایش گرفته است؟

راستی به اندازه ی تاریخ در باره ی اینکه من یا نوشته ی من یا همین مهدی بیچاره دست پرورده ی کدوم جریانیم می شه حرف زد؟ اصلاً لیلی می داند تاریخ یعنی چه؟ یا همه ی تاریخش به عطف کافه نادری گره خورده؟

نمی خواهم لیلی را شماتت کنم اما تا کی روشنفکر ها می خواهند با فحاشی و فرا فکنی و عصبانیت برخورد کنند؟

چرا حرف زدن انقدر سخت است و باید فحش داد؟ یعنی چه موفقیت شما مرگ است؟

نظر من هنوز هم کم و بیش همین نوشته است. اما جالب است این را هم ببینید:

پروژه تازه روزنامه کیهان : پاکسازی سینمای ایران

یاداشت روز پنج شنبه روزنامه کیهان زنگ خطر و تهدیدی جدی برای اهالی هنر بویژه سینما است . کیهان در این یاداشت با انتقاد شدید از شرایط موجود در سینما و حتی صدا و سیما ایران ، آنها را ‏متهم به چهره سازی و قرار دادن امکانات بیت المال برای تبلیغ سیاه نمایی کرده و می ‏گوید " آيا وقت آن نرسيده است تا از يكسو ارشاد و از ديگر سو صداوسيما دست به يك گزينش ‏اخلاقي و تحقيق ميداني درباره دو قشر بازيگر و كارگردان زنند و بي هيچ گونه تعارف و مسامحه ‏اي افراد مسأله دار را پاكسازي نمايند؟ "

کیهان در جایی دیگر از این یاداشت که به قلم کسی است که خود را از خانواده سینما می داند می گوید آیا هنگامی که بازیگران ما با لباس سرخ و موهايي پريشان قدم بر فرش قرمز مي ‏گذارد، با چنين الگوسازي سكولاريستي چگونه مي توانیم در اين گرماي تابستان به دختري ‏‏18ساله بگوييم محجوب باشد ؟

 

 

عجیب نیست؟ پروژه؟ این ها توهم دارند؟

من وقتی این نوشته را می نوشتم قاه قاه می خندیدم که شعور مسئولان رسانه ای ما انقدر پائین است که این بدیهیات را هم من یک لا قبا باید بهشان بگویم. حرف من این بود آقاجان جای گیر دادن به سر و وضع جوانک ها بروید الگوسازیتان را درست کنید.

مار ماهی نباشید. اگر این وضع نیکی کریمی ها خوب است خب مرد و مردانه بگوید هست

اگر بد است. خب مثل آدم از سرچشمه ببندیدش

این سیاست یک بوم و دوهوا دیگر چیست؟

آقا من حرف عجیبی می زنم وقتی می گویم در قم سرکار خانم بازیگر انقدر باز لباس می پوشد و تمام ماه رمضان بساط ناهار پهن است " حق مدنی " هم که باشد . همسایه ی بدبخت حق دارد اعتراض کند؟ خب این چه وضعی است؟ یا پوشش آن خانم بازیگر و اعتقاداتش را لحاظ کنیم یا فیلم در باره ی شهید و شهادت را!

مهوش افشار پناه در فیلم " ذبیح" نقش همسر عبدالمطلب و مادر بزرگ پیامبر را داشت. همین آدم مدتی که من سر پروژه بودم آشکارا به اسلام فحش می داد.

مسخره نیست؟

نمی گویم بزنند سر افشار پناه را قطع کنند. می گویم این پارادوکس را حل کنید.

 

نروک را اولین نفرهایی بودم که دیدم. به اتفاق همسرم و یکی دو دوست دیدیم. در 25 دقیقه داشت چرتمان می گرفت. همین فیلم می رود کن وselect می شود! توضیحی وجود دارد؟ سیاه نمایی می کنم؟

متولد چه قرنی چه طور؟ کل فیلم با تکنیکی فوق العاده ضعیف فقط چون دختران تهران را مشتی ایدزی فاحشه و مردان تهرانی را نیز زنباره (به فرض بودن هم باید نشان داد؟) همین فیلم هم از بین 957 فیلم می رود جشنواره کن! ...

اینکه محمد مجد زاده بدترین شمایل را از تهران نقش می کند و می رود جهانگردی آنهم با پول مرکز گسترش نشان قدرت فیلمی خواب آور است؟ که حتی شعر شاملو را بازیگرش غلط می خواند؟

... مدیریت ما احمقانه است.

آقا همه چیزمان به همه چیزمان میاید. به قول مظفر الدین شاه: بیله دیگ بیله چغندر.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 18:21  توسط داوود   | 

حلالیت نطلب امیر! آنها می خواهند خود حلالت کنند.


حلالیت نطلب! سالهاست که در جمهوری اسلامی خرابه ها قصد آبادانی ها می کنند. حتی خیلی زود تر از آن روزی که پای سید مرتضا را روی مین سر دادند تا در نشریاتشان بنویسند: گروهی که آوینی با آنها بود کشته شد!

مرتضا حلالیت نطلبید تا حلال شد!

ذبحت می کنند امیر اما خیالت راحت ! رو به قبله است و سبحه به دست ان شاء الله . دیگر چه اهمیتی دارد تشنه ای . تشنه ی عدالت؟ نکند می خواهی برایت نوشابه باز کنند؟

تو پا روی اصول گذاشتی ! "آخوند انگلیسی؟" العیاذ بالله!




چه کسی دیده در نظام مقدس قضائیه ی ما کس و کار داری را محکوم کنند


. پس حتی وقتی تو اخبار را درست از زبان وزیر اطلاعات می نویسی " مجرمی امیر" اما حلالیت نطلب!


حلالیت کار بزرگان است ! ما را حلال "می کنند" حتی اگر شده پای "پرشیایی" چیزی. غصه نخور مگر سوره را حلال نکردند؟


تا به زعم خود خیزارن فتح به دست قهقهه مستانه زنند




روزگار غریبی است. بسمل انداختنمان !

اما مگر "راه"بلدمان یاد ندادمان که: ما رأیت الا جمیلا؟


طلبه ی سیرجانیمان را چه خبر؟

ندیدی حلالش کردند؟


پس چه نیازی دارد تو حلالیت بطلبی؟

یا چه توقع کودکانه ای داری که او از ملت عذر بخواهد! مگر صاحبان و! اربابان زر و زور و تزویر از زیر دستان عذر می خواهند؟

فیلترت کرده اند امیر؟ غصه نخور !

سالهاست که درنده ها و میراث خواران بعد از رحلت آن پیر ربانی فیلترمان کرده اند.

نگو با مرتضا نکردند


نگو با سوره نکردند


نگو با…

می کنند و باید بکنند تا حقانیتمان آشکار شود.

اگرچه از یاس گفتند:

به روی شانه نعش دوستان است
زبان عدلخواهان در دهان است
به قرآن بین بمب و مین خنثی
تفاوت از زمین تا آسمان است



آنها مرده مان می خواهند و تاکید وحید برهمین است:" شهادت"! باید ما و رسانه ما را فیلمهای مار را ... باید شهید کنند! تا " بمانیم"

 

پس حلالیت نطلب تا در این سیاره ی رنج صبور ترین انسانها باشی. خوشا اوینی که میزبان تو باشد. کاش همراهت بودم.


 

مرور کنیم شاید آرامت کند



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:32  توسط داوود   | 

آقای هرندی شما این بازیگر را از سینمای ایران دزدیدی

کلاهت را بگذار بالاتر آقا . وقتی رئیس توپخانه می شود وزیر فرهنگ تقش اینطوری در می رود





+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:4  توسط داوود   | 

آخرین کارهای من روی آرشیو صدا و سیما

mms://media.iransima.ir/tv
5/tv5_13870705_007.wmv

-----------------------------------
بالائی گفتگو با روسای دفتر حزب الله و حماس در باره ی روز قدس و یک فیلم 13 دقیقه ای آرشیوی است
--------------------
mms://media.iransima.ir/tv3/tv3_13870705_007.wmv

-----------------------------
بالائی یه کار تحقیقی در باره ی فراماسونری جهانی در اسرائیل و آمریکاست. ببینید بد نیست
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 7:51  توسط داوود   | 

چرایی محو اصلاح طلب ها

زیر نوشته عکس:

دلاور ، سرباز ، ما مقاومت تو را جشن گرفتیم و در سایه دلاوری و شجاعت تو زندگی کردیم و می دانستیم نخواهی گذاشت پای دشمن به خانه مان برسد. درود میلیون ها ایرانی بدرقه راهی که رفته ای.

 

 

در همین عکس و زیر نوشته اش همانقدر پارادوکس موجود است که در میان مطبوعات و تفکر دوم خردادی و توده ی مردم. من عمیقاً در این عکس چرایی شکست اصلاخ طلبان را می توانم بخوبی ببینم. اگر از دید المان شناسی در پلان به این تصویر نگاه کنیم گزاره های جالبی می بینیم.

1- دو دست که شدیداً در جشم را بسوی انگشتر های عقیقی می گشند که بر انگشت دارند. هر دو دست راستند. یکی آستینش مشکی پوش است. انگشتر عقیق (که نشانه تعلقات مذهبی شیعی است و. باور های شهادت طلبانه ای که در ترکیب عکس ایجاد می کند.)، پیرهن مشکی (که نماد تشییع در ایام شهادت یکی از اهل بیت است).

2- تابوت: این تابوت ها هیچ شباهتی به تابوت های نظامی ندارد. اینها معمولاً نشانه ی تابوتهایی است که از شهدای – بسیجی - . بعضاً گمنام و عموماً در عملیات هایی مثل طلائیه – خیبر – چزابه است و معمولاً به زمانهایی بر می گردد گه " ارتش " از عملیات ها کنارگذاشته شده بود . پس اینها {بسیجی اند}

3- تابوت یک بسیجی گمنام: ترکیبی که عکس ایجاد می کند این است  که در یکی از روزهای عزا و در زمانی که تریلرها شهدا را برای تشییع باز می گرداندند پیکر چند شهید بسیجی دفاع مقدس در زیارت دستهای چند فردا مذهبی و معتقد به – دفاع مقدس - قرار گرفته .

4- تابوت نوشته ها: اگرچه چندان واضح نیستند اما می شود از ترکیب ایجاد شده و حال و فضای عکس حدس زد که روی آنها باید جملاتی باشد مشابه آنچه روی تابوت های همانندشان در تمام این سالهاست چیزهایی از این قبیل : التماس دعا . شفاعت یادت نرود ... که تمامی نشانه هایی از علائق و باورهای دینی و شیعی دارد. یعنی نشانی از بحث خاک پرستی و ملی گرایی در آن نیست.

این عکس توده ی مردم است. مردمی که من در سفرهایی که به گرداگرد آن داشته ام دیده ام. اما این روزنامه دقیقاً 180 درجه حتی درلینک هایش با این عکس فاصله دارد گس چاره چیست؟ این عکس رسوایی روزنامه است پس چه باید کرد؟ شاید تحریف بهترین راه کار باشد این است که زیرش می نویسد:

دلاور ، سرباز ، ما مقاومت تو را جشن گرفتیم و در سایه دلاوری و شجاعت تو زندگی کردیم و می دانستیم نخواهی گذاشت پای دشمن به خانه مان برسد. درود میلیون ها ایرانی بدرقه راهی که رفته ای.

حالا به گزاره ها دقت کنید:

1- دلاور، سرباز: پرهیز از به کار بردن واژه بسیجی و یا پاسدار . یا شهید. چرا؟ چون سرباز بار ملی گرایی دارد و البنه به این امید که حافظه ی تاریخی مردم تحریف شود و مردم بپذیرند کسانی که در این جنگ " عموماً" بودند با نیات ملی گرایانه رفته اند . افتضاحی که حتی ده نمکی هم برای جلب توجه به آن در فیلمش آویزان شده. اما بررسی "راش" های به جا مانده از جنگ عکس این باور را القا می کند. در نعره های جگر سوز آرپی جی زنهایی که در والفجر 8 به حنگ نفر با تانک می روند جز یا حسین چیزی شنیده نمی شود. اینجا دیگر بساط معامله ی جان است که عقل آنرا با خاک مبادله نمی کند. اگرچه " حب الوطن" از عوامل ورود به جنگ است اما عامل نگهدارنده در تیر و آتش چیز دیگری است. اینرا از وصایای شهدا و فیلمهای باقی مانده می توان استنباط کرد. حتی اقلیت های مذهبی مانیز اگر سرباز نبوده باشند (این نکته ی مهمی است) نیروی داوطلب دین مدار بوده اند (مثالش وارطانیان) و اساساً در آن موقعیت وحشتناک تکرار ناشدنی حب الوطن نمی تواند درد ایمان را چاره کند. اما این روزنامه سعی می کند در نوشته اش چنین کند.

2- ما مقاومت تو را جشن گرفتیم  : این را راست می گوید . یکی دیگر مقاومت کرد و دیگری جشن گرفت (رک به سخنان رهبری در باره ی مقاله بهنود در خصوص سفته های معتل مانده ی انقلاب) اما سعی می کند از واژه ای "نا مانوس" استفاده کند: جشن ! در این تصویر جشنی دیده نمی شود. نمایش مظلومیت است و در قاموس دینی می شود: ما رأیت الا جمیلا: جز زیبایی نمی بینم. اما از این عکس جراحی اش کرده اند.

3- می دانستیم نخواهی گذاشت پای دشمن به خانه مان برسد. درود میلیون ها ایرانی بدرقه راهی که رفته ای : تکلیف معلوم است دیگر واژه گزینی را سعی کرده اند جوری جهت دهند که " عربی" و " شهید " نداشته باشد. هر چیزی که ممکن باشد نوشته ای ملی گرا را تبدیل به دین مدار کند.

.....

این پدر سوختگی ها اگر چه برنامه ریزی و در جهت تغییر باور در مردم انجام می شد. اما در دراز مدت دامن خود اصلاح طلب ها را گرفت چنانکه در کلان قضیه  این سوال را مطرح می کرد:

1- روزنامه های دوم خردادی چه تعداد بودند؟

2- چند نفر به طور ثابت! در این ها می نوشتند؟

3- بیشتر نوشتار آنها حرف چه طبقه ی جامعه بود؟

4- از طبقات دیگر و دیگر نقاط کشور چند مقاله و گزارش درج می شد؟

5- دغدغه هایشان چقدر با """ همه """ رای دهندگان خاتمی همسویی داشت؟

6- آیا همه ی رای دهندگان خاتمی می خواستند در روزنامه هایشان حرف عده ای بورژوا زده شود؟

به نظرم آقای زید ابادی خیلی نیاز نباشد صد جور فشار به مغز خود بیاورد. همین پاسخهایی که پیدا کی کنید نشان می دهد چرا اصلاح طلب ها زمین خوردند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:0  توسط داوود   | 

عید همگی مبارک




آقا پا بده نماز بریم پشت اقا چه شود
------------
این عکس ها رو اتفاقی تو نت دیدم کار دنیا!
سریال ناری گل
نوشته و آخرین کار یعقوب یاد علی که با حذف اسمش از تیتراژ رو آنتن رفت.
یعقوب بسیار چیز فهم بود و من نفهمیدم سر چی این بساط سرش درومد . خدائی کتاب رو هم نخوندم
سر این فیلمم ظاهراً زیاد اذیت شده . کلن روستا فهمی چیز بدی است نه اینکه روستایی بودن نه بلکه فهم روستایی داشتن در شهر هم ممکنه
مولوی به کنایه می گه :
ده مرو ده مرد را احمق کند
عقل را بی نور و بی رونق کند
یعقوب رو دوستش داشتم تلفنی گفت فلانی بنویس طرحت و پاشو بیا مرکز من حمایتت می کنم و مطمئن باش پروزه مال توئه
کله پاش کردن !
خودشم از مرکز انداختن بیرون .
خلاصه این آخرین نوشته ی یعقوب بود تو صدا سیما که منهم تدوینش کردم.
راستی واقعاً یعقوب خبطی کرده بود یا سوء تفاهم بود؟ معلوم شد؟









+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 4:29  توسط داوود   | 

افطار پارتی؛ چهره ديگری از جوانان ايرانی در لس آنجلس

الزاماً درج تصاویر به معنی تائید عقیده نیست

 

اين جوانان در ماه رمضان روزه می گيرند، دور هم جمع می شوند و" افطار پارتی "هم دارند.

 

 

مريم، 23 ساله، دختر ايرانی است که در لس آنجلس بزرگ شده، به سختی فارسی حرف می زند، اما روزه اش را می گيرد و منافاتی هم بين روزه گرفتن و پارتی رفتن و جوان امروزی لس آنجلسی بودن نمی ببیند.

 

 

پریا در مسجد چادر سر می کند تا برای نماز آماده شود.

 

 

نماز دختران لس آنجلسی

 

 

در اين مسجد نمازجماعت به امامت يک آقای ريش و سبيل تراشيده برگزار می شود.

 

 

اين عکس در لس انجلس گرفته شده نه در تهران.

 

 

دخترها بعد از نماز از مسجد خارج می شوند.

 

 

پسرها هم بعد از نماز به دختران می پيوندند. وحید دانشجو است. امير در کار سرمايه گذاری . مارال، پويه و پريا هم دانشجو هستند. اين جوانان روایت متفاوت و غير سنتی از اسلام را قبول دارند .

 

 

افطار دست جمعی ايرانيان در لس آنجلس – مرکز ايمان

 

 

دکتر محمد صادق نمازيخواه که عضو انجمن دندان پزشکان ايالت کاليفرنیا است، مرکز ايمان – بنياد ايرانيان مسلمان آمريکای شمالی - را به همراهی ديگر همکاران ايرانی اش از سال 1996 را در لس آنجلس به راه انداخته است

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:34  توسط داوود   | 

پدر سوختگی مطبوعاتی !





این لینک سایت روز آنلاین را ببینید:

اول نوشته که روز پیگیری کرده که " منصور ارضی" تهیدش برای عبدالل نوری بوده

بعد می گه:
------------------------
حاج منصور ارضی که در میان گروه های تندروي معتقد به نظام از شهرت بسیاری برخوردار است طی سالهای ‏گذشته همواره یکی از مداحان اصلی و ثابت عزاداری هایی بوده که در بيت آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری ‏اسلامی برگزار می شود.
-----------------
یعنی در خطوط سفیدش به مخاطب القا می کنه:
ای مخاطب گول و بدبخت این یارو حرفاش حرف رهبری وگرنه چرا می ره بیت رهبری؟

بعد ربطشون می ده این دوتا را با یه پل به انصار حزب الله و بعد ترور حجاریان
که یعنی رهبری در ترور حجاریان هم دست داشته و گروه های ترور کننده طرف رهبر بودند و در 18 تیر هم نقش داشته
---------------------------------
در کلاسهای روزنامه نگاری به خواندن سطور سفید یا بین السطور خیلی توصیه میشود.
اما باید اینجا بگوئیم این سطور سفید نویسی نیست: پدرسوختگی است.
عین دروغگوئی است. عین افتراست

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 7:38  توسط داوود   | 

تناقض!

به تناقضات در عکس نگاه کنین


زیر تابوت ها چه نوشته ی سکولاری دارد این نشریه دوم خردادی ... عجب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 6:31  توسط داوود   | 

روزگار جوانی


گفتگوی اختصاصی با صفی الدین رئیس دفتر حزب الله در تهران



گفتگوی اختصاصی با ابو اسامه رئیس دفتر حماس در تهران




در آبهای داغ خلیح فارس و در حال تصویر برداری یک کار مستند



در آبهای داغ خلیح فارس و در حال تصویر برداری یک کار مستند




وقتی دهن آدم زیر آفتاب و توی قایق صاف می شود این شکلی می شود!


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:10  توسط داوود   | 

پاسخ کوچکی به بحث آرش کمانگیر درباره ی جنگ

برای من اینجا نوشتن سخت است ببخشید.
اما بعد. با آرش اختلاف نظرهای اساسی دارم و او را آنارشیست می دانم. که ولش کنید می زند زیر و بالای همه چیز و پدر همه چیز رو در می آورد.
اما خب باید ولش کنید.
ممکن است آرش حقوق بگیر لابی اسرائیل برای خط دهی به بخشی از بلاگستان باشد به سوی جنگ با ایران !
اما خب تیشه برنداشته ریشه بلاگهاتان را بزند ! خب منطق می گوید شما هم از اختیاراتتان برای پاسخگویی استفاده کنید.
ممکن است آرش تیشه برداشته ریشه ی مقدسات را بزند. خب شماهم دفاع کنید.
واین بسیار دلچسب می شود که باعث گردد زوایای تاریک خودشان را نشان دهند.
اما به نظرم بعضی حاها واضحات زیر سوال می رود!
مثلاً با نهایت تعجب می پرسد : چرا آیت الله گفت جنگ نعمت است!!!
یک عده هم اینرا می کنند پیرهن عثمان در حالیکه اگر بحثی هم باشد در اطاله ی جنگ است و بحث دیوار گوشتی هایی که مطرح ساخته و بد هم نیست .نه در اصل جنگ
کسی هست واقعا تاریخ رزمی ایران را خوانده باشد و بخصوص وضعیت ارتش شاهنشاهیی که زرتش در دو عملیات قمصور شد (از بس وابسته به مستشار بود) را دیده باشد و وضعیت ارتش و سپاهی که با مهندسی معکوس موشک کروز تولید می کنند را هم ببیند و نگوید جنگ نعمت بود؟ اگر نبود جنگ و نبود تحریم این استعداد و خود اتکایی از کجا نشات می گرفت؟ به نظرم نباید بی انصاف بود.
دوم اینکه بر عکس من معتقدم باید روز 31شهریور و با رژه کامل نظامی این بزرگداشت برگزار گردد تا یاد منطقه باشد که یادمان هست به ما تجاوز کردید چون ضعیف بودیم! و این رژه در این روز یعنی ما قدرت داریم اما هنوز یادمان هست !
چرا باید روز 598 را بزرگداشت اعلام کنیم؟
کمی به نظرم از دایره ی انصاف دور شدیم. صورت جنگ خشن است اما در همین خشونت فرصت های زیادی هست ولی ما عادت کرده ایم در این مملکت فرصت سوز یکبار هم که از فرصت استفاده شده بزنیم دهن مهنش را صاف کنیم.
زت زیاد

-------------

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 16:42  توسط داوود   |