تبليغاتX
هیس ... !

هیس ... !

آنسوی نقاب !


 


این جمله ها – ببخشید این فحش ها -  را بخوانید:

 

1-     مغزمو مسموم می کنه نیما. اطلاعاتی ها شخصیت های این چنینی دارند. وقیح، بدون پایبندی به اندیشه و اخلاق و در موقع لزوم متعصب

2-     مازیار داره زر می زنه این آدم! قبول نداری؟

3-     چرا. زر زیاد می زنند ولی این یک زری میزنه که وجدانت رو خراش میده

4-     منم زیر نظر داشتم این موجود مفلوک رو

5-     خیلی جورایی عوضی می‌زنه نیما

6-     مسئله اینه که داره زیاده روی میکنه و نمیفهمه که داره زیاده روی می کنه و باز باز هم نمیفهمه که کسی میتونه دهنشو سرویس کنه

7-     کامران نجف زادس دیگه

8-     چه قدر ما مفلوکیمم که هیچ راهی نداریم به اون آدم شدت فلاکتشو نشون بدیم. می دونی چی میگم؟

9-     اصلا مهم نیست! من هم با شما هستم بچه ها! میشه راحت حالیش کرد

10- حالیش نمی‌شه نیما. نازلی سعی کرد نمی‌شه. جنسش اونیه که مازیار گفت

11- یعنی تو از رسانه فهمی هم داری؟ وقتی هنوز نمی فهمی چهار تا علامت سوال پشت سر هم به معنی سوال چهار برابر تند و تیزتر نیست، یعنی از حداقل فهم زبانی بی بهره ای، اهل رسانه ای؟ کجا؟ کیهان یا پرتو سخن؟

12- یعنی تو از رسانه فهمی هم داری؟ وقتی هنوز نمی فهمی چهار تا علامت سوال پشت سر هم به معنی سوال چهار برابر تند و تیزتر نیست، یعنی از حداقل فهم زبانی بی بهره ای، اهل رسانه ای؟ کجا؟ کیهان یا پرتو سخن؟

13- کونده پر رو برای چه الان باید برای من مهم باشه که تو بفهمی چه کسایی اعدام شدند؟ تو کیری مادرزاد اومدی فحشتو میخوای دیگه. گفتیم بهت. بزن به چاک. بحص! مردک عوضی

14- من هنوزم بعید می‌دونم تو دو کلاس بیشتر سواد داشته باشی. به جز درازتو بیار فکر نمی‌کنم چیزی بیشتری تو عمرت گرفته باشی

15- پرده بر انداخت تو ارضاء می‌شی دیگه داداش. همینو مگه نمی‌خوای. می‌خوای برات صدامون ضبط کنیم در حال فحش دادن شب تا صبح بشین گوش کن اگه طالبی

16- کثافت هرزه سند محکمش خانواده ها و بچه هایی هستند که مادر و پدر و برادر و خواهرشون رفتند توی اون اوین کوفتی و دیگه برنگشتند

17- آشغال سندش رفیقای منن و مادراشون که با بدبختی بزرگشون کردن. سندش دوست خواهرمه که سه سال زندان داشت و اومدن در خونه اش پنجاه تومن مهریه دادن به مادرش، پونزده سالش بود. مهمل کم بگو

18- مردک جفنگ خاک بر سر. سندش اینه

19- را این جاکش رو بلاک نمی کنیم بچه ها ؟ و کامنت هاش رو پاک کنیم بره گمشه سواد یاد بگیره 4 تا کلمه فارسی بتونه بنویسه

20- فاک یو آرسس! فکر کردم میفهمی! شات آپ

21- بچه جان اینجا دنیای چپی نیست، کسی هم سندی بهت نداده. ما با هم گپ میزنیم و وقت میگذرونیم. مثل تو کسمشنگ توهم نداریم که اینجا عرصه جدی نظرورزی و پرسش و اندیشه انتقادیه که مثلا. تو میفتی وسط گپ ما که یه فحشی بشنوی. سهمیه امشبتو گرفتی. برو رد کارت

22- خب من که همون اول گفتم بلاک کنین .. این همون کامران نجف زادس.. دیدی نیما سوالم بیراه نبود ؟ هیچکی به حرف من گوش نمیده

 

بیست و دو مورد فحاشی های رکیک ! حالا چند سوال : به نظر شما این الفاظ از دهان چه کسانی خارج شده؟

1-     راننده ی تاکسیی در آریاشهر که پیکان 52 اش در تصادف یا یک زن خط افتاده

2-     فاحشه ای که پولش را نداده رفته اند

3-     اوباشی که بعد از چند فقره قتل حالا سیاه مست کرده در کوچه

4-     روشنفکران فرند فید !

 

مسلماَ حتی فکر نخواهید کرد پاسخ گزینه ی دوم باشد!  اما متاسفانه همینطور است .  کاری نداریم که چقدر با سوادند یا نه اما حتماً از خودتان می پرسید چرا انقدر فحش داده اند؟

سوال:

1-     به مادرشان فحاشی شده  زورشان نمی رسد!

2-     از نان خوردن افتادن زورشان نمی رسد

3-     حقیرند و لگد خورده اند و زورشان نمی رسد

4-     از ایشان دو سوال شده

مطمئناً بازهم سراغ گزینه ی اخر نمی روید ولی حقیقت دارد این همه فحاشی پاسخ نداشته ای است به دو سوال !

1-: چه سند محکمی از اعدام های 67 وجود داره و چقدر می شود به گفته های عده ای مدعی شاهد عینی بودن اعتماد کرد و حاکمیت چه دلیلی برای اینکار داشته و چقدر موضوع بر حق بوده ؟ (دقت کنین صاحب بلاگ مستند ساز است و برایش مهم است همه چیز را با سند باور کند نه با تبلیغات رسانه ای)

2- : مگر بی بی سی فارسی شبکه ای نیست که آزمایشی 6 ماه روی آنتن رفته؟ پس این چه وضع ساب تایتل است که بدون منطق و اشتباه بدون استثنا در همه ی بخش های خبری روی یک گزارش ایر می شود (مثل گزارش در باره ی تاکسی ویژه زنان بعد از  پخش SNG از بیت المقدس از مئیر ...) که اسم ها غلط روی هم می افتند و به شدت گرافیک و فونت بدی دارند در حالی که راه حل این مشکل بسیار اسان است.

البته آقایان : مازیار ، نیما ، ماهیز و الناز ، وقتی دیدند موضوع گندش درآمده و خیلی دیگر نقاب بر افتاده ، لینک را پاک کردند اما همانزمان پی ام هایی که برایم آمد نشان داد این گند پا شدنی نیست!

:

1-       ببين من نه حزب اللهي ام، به ايم معنا که باب شده، نه ولنگو واز، از سياست هم چيز زيادي نميدونم، اينايي که داشتي الان بحث مي کردي باهاشون رو هم نميشناس

2-      اما خدايي دمت گرم

3-     فقط خواستم بهت بگم اگه يه ذره اطلاعاتم زياد تر بود تو اون بحث شرکت مي کردم

4-     من : خب زیر فیدشون همینو بگو می بینی که فقط فحش می دن و من قاطعانه دو تا سوال کردم تو جواب سوال منو دیدی

5-     به خدا نديدم

6-     من : ببین  فقط فحش دادن فقط فحش تازه بعد از اینکه گفتن بیایم حرف بزنیم

7-     آره اينو ديدم، اما جواب سوال تورو نديدم

8-     جوابی نداشتن دیگه فحش دادن

9-     منظور منو نمي فهمي، مي گم هيچکدوم جواب سوال تورو ندادن، فقط فحش دادن، افتاد عزيز؟

 

خودتان قضاوت کنین من فقط کاری کردم پرده ی شخصیت هاشون رو براتون کنار بزنن

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 2:37  توسط داوود   | 

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش ...



 

سالها پیش وقتی هنوز جوانکی بودم پر سودا ، برخاسته از دوران اجباری ، وبلاگ را برایم رونمایی کردند که عامل اصلی آن همین مصطفا حریری بود. تا پیش از آن اینترنت ایرانی برایم ماهیتی چیپ خلاصه در چت های رنگ به رنگ بی حاصل داشت اما وبلاگ بدعتی نو در عرصه ی رسانه و خورشتی خوش چسب برای کام دیکتاتور مسلک ما ایرانی ها که مکانی برای ارضای حس خوب تفرعنمان باشد بود. از همین رو بنا گذاشتیم به نوشتن و اولین بلاگ خویش رونمایی کردیم. گمان کنم سال 83 بود.  در همان سال مثلثی بین من با یکی از همکارانم به نام خانم دکتر آ و یکی از مشتاقان گاوخونی بهروز افخمی به نام  خانم پ شکل گرفت. که باعث شد زنگ ایده ای در ذهنم صدا کند. پ برای آ کامنت گذاشت که وبلاگ باید چنین باشد و چنان و هدفش بر اساس  خوش قلب بودنش ، اصلاح بلاگ آ بود. خانم دکتر سخت از این کامنت که منهم از آن سوء تعبیر کردم براشفته شد و پاسخی دگرگونه بر کامنت پ نوشت. من هردو کامنت خواندم و در رخ وبلاگ هر دو را درج کردم و تمنای صلح کردم. پ اشفته شد که تو را چه حق باشد نوشتار خصوصی کامنت دانی دیگران را بر رخ وبلاگ خویش نقش کنی. و قص علی هذا.

....

در وادی  SMS نیز دقیقا شاهد چنین سوء تفاهمات گسترده ای بودم و در این سالها یکی از دغدغه هایم که جسته و گریخته پی می گرفتمش همین موضوع سوء تفاهمات رسانه ای است که در حوزه ی بلوتوس رسماً به سوء استفاده ی رسانه ای نیز تبدیل شد. تا اینکه چندی پیش پویا شوقی  پرده از وجود جامعه ای به نام ایرانیان فارسی زبان FRIENDFEED برداشت و برایم جای بسی تعجب بود که چگونه چنین جامعه ای با گستره ی تقریبا زیاد می تواند وجود داشته باشد بی آنکه هنوز رسانه ی اینترنت تعریف درستی از خود در این جامعه کرده باشد و چگونه بساط سوء تفاهمات در حد اقل می ماند؟

حدسم درست بود و بعد از مدتی فضای قربان صدقه ای فرفر تبدیل شد به فضای سوء تفاهمات  و حتی بغضاً فید های من موجوب رنچش " دانشطلب" و کامنت های او موجب رنجش من و بعد از مدتی سوء تفاهم و سپس بلاک کردنهای پویا علیه نازلی و جمعی علیه دیگر و...

تصمیم گرفتم از همین جامعه آماری ولو بطور خیلی ناقص پایلوتی بسازم برای فرضیه خودم:

 

فضای مجازی ایرانی عرصه ی سوء تفاهماتی است که به علت قرائت هر فرد از نوشته فرد دیگری حادث می شود

 

. یعنی نویسنده الف مطلبی را در وبلاگش می نویسد و خواننده ی ب آنرا آنطوری قرائت می کند که باعث ایجاد "وهم" در درک  منظور نویسنده  می شود و یک نتیجه ی متفاوتی درک و از اینجا ریشه بسیاری از سوء تفاهمات شکل می گیرد. این نکته درصدش در کتاب بسیار ناچیز و در نشریات کمی بیشتر و ملموس تر است. نیک آهنگ کاریکاتوری می کشد که به قول خودش مطلقا ربطی به مصباح ندارد و طلبه ها از آن استناد به مصباح می کنند و حاکم شرع استناد به سب النبی و مجازات اعدام برایش می برند! و یا در قضیه نویسنده ی یاسوجی " یعقوب یادعلی" از آنجا که صرفاً شخصیت منفی داستانش یاسوجی است  سه ماه به زندان می رود ، از صدا و سیما اخراج می شود ( در عالم منطقی باید برایش وکیل می گرفت و از کارمند خود حفاظت می کرد) تظاهرات شد  وتا از  حیث انتفاع ساقط شد

چنین جامعه ی متفاوتی از دنیا که به شدت هرکس در اطراف خود دارای هاله ای  از قداست است  و بدترین روزگار سوء تفاهمات را طی می کند  وارد عرصه ی سوء تفاهمات مجازی نیز می شود !

در اینجا تصمیم گرفتم ادبیاتی را در فرفر اتخاذ کنم که توسط تمامی جامعه ی ایرانی به خاطر حس نوستالژیک قوی مردمش و گذشته گرستی اش به شدت مقبول است :" ادبیات کوچه و بازاری" با محوریت لوطی مسلکی و عرق خوری و تمامی شاخصه های عناصر آن دوره  اما  همانطور که پیش بینی می کردم دقیقاً این ادبیات همیشه مقبول نیز در جامعه ی مجازی ایرانی به سوی ایجاد سوء تفاهمات وسیع رفت چانکه نازلی از " کونیم" با لحن محاوره ی و عرف گویش لوطی ها و نوشتاری فیلمنامه نویسان برداشت "ک...ن می کند و بر اساس برداشتها کم کم قضاوت ها شروع می شود و ...  

 

روی این اساس گمان می کنم بررسی این موضوع " سوء تفاهمات ایرانی" نیازمند تشکیل کار گروه هایی است که در حوزه های متعدد به بررسی  این موضوع پرداخته و از جنبه های اقتصادی ، جغرافیایی ، تاریخی  و رسانه ای به موضوع بپردازند  که شاید بتوان در دهه آینده جلوی فجایعی  که اکنون به صورت اموری عادی درآمده اند را سد نمود.

به هر حال ما آزمون خویش کردیم فلذا به رخت و پخت خویش مشغول شویم و چه بسا عنان اسب چکوش فرفر بر دوش خویش افکنیم.

زت زیات

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 8:0  توسط داوود   | 

خدا کند نگین ضد انقلابه !


رفته بودم برای مصاحبه از مردم در خصوص دستاورد های انقلاب اسلامی

نفر اول تو سردار جنگل یه مرد لات شوفری بود که جبهه هم رفته بود و شاکی بود چرا نمی تونه بچه شو زن بده

کلی صبر کردم یه ریشو پیدا کنم  آقا بعد از کلی انتظار یکی پیدا کردم:

طرف پیرهن مشکی به تن . دور تا دور ماشینشم اما حسینی و اینها.

رفتم جلو گفت دستاورد؟ دستاورد اینه که من دست آورد زندگیم دخترم توی سال چارم ابتدائیش واسه نرسیدن سه کیسه خون جون داد.

به لنکرانی گفتم سر تو دیوار انتقال خون زدم و ندادن

...

وضع باقی مصاحبه شونده ها هم خیلی بهتر نبود.

.................


انقلاب داره کجا می ره؟ از من اگر بپرسید بهتون می گم این بدبختی ها ناشی از اینه که آبروی هر پفیوز مضغفی گره خورده به آبروی نظام

خوب بلدن این قالتاق ها که آبروی نداشتشونو پشت خون شهدا قایم کنن تا استنطاق نشن.

مگر اون یارو مدیر فوتبالیه به خاطر بی لیاقتی خودش به فردوسی پور نگفت ضد نظام؟

سوال:

تضعیف نظام یعنی چه؟


یعنی همین که مدیری حس کنه می تونه یه هواپیما رو برای توالت رفتنش لنگ کنه

آقا گند اینجاست کسی باید کاری کنه بشه مثل چین وزیر بهداشت دار زد



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 10:39  توسط داوود   | 

تلخی واقعیت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:50  توسط داوود   | 

بعضی ها رسانه را با بیت الخلا اشتباه گرفته اند.



می دانی مرتد کیست؟

مرتد کسی است که مثانه اش پر است و دم در بیت الخلا ایستاده و سر فلانجایش را بسته اند و تا از دین خود بر نگردد نمی گذارند برود داخل و خودش را خلاص کند.

رسانه برای بعضی ها حکم همان بیت الاخلا را دارد و هنگامی که از VOA بیرونشان می کنند چون مثانه شان پر است الحمدلله و شکمشان هم خوب کار می کند و باید یک جوری بر سر و روی مخاطبشان تر بززند لاجرم  از دین و ایمون هم بر می گردند که بروند لااقل در پارس تی وی بلکم دیده شوند .

وای به روزی که آدم بیمار روانی هم باشد و چون تلویزیون بیت الخلاست و نه رسانه فیلم خصوصی آن مداح بدبخت را هم نشان بدهد.

چه بدبختند این مردم ایران که می نشینند پای حرف این مردک که ایمانش هم همان اندازه عمق داشته که ارتدادش و همان اندازه عمیق که برنامه اش

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:13  توسط داوود   |