حضرت استاد تسلیت

حرمت بر همان یکی دوباری که خدمت به تلمذ رسیدیم .
اگرچه به گوش حضرتعالی در ایند غربت خود خواسته نخواهد رسید و نیز برسد هم بی اثر است
لکن غم تلخ مرگ برادر را بر شما تسلیت و صبر را برای شما آرزومندم.

حرمت بر همان یکی دوباری که خدمت به تلمذ رسیدیم .
اگرچه به گوش حضرتعالی در ایند غربت خود خواسته نخواهد رسید و نیز برسد هم بی اثر است
لکن غم تلخ مرگ برادر را بر شما تسلیت و صبر را برای شما آرزومندم.
در راستای بی آبرو شدن های پیاپی بی بی سی که در آخرین مورد (دروغ پراکنی علیه حماس و هم راستایی شدید با اسرائیل ) از جمله عدم پخش وضعیت مجروحان و زوم مداوم بر روی موشک های قسام کار به راه پیمایی خود جوش مردمی و تحصن در برابر این شبکه کشید .
طبیعی بود نوچه فارسی زبانش هم وضعیت بهتری نیابد.
دیشب گزارش های خبری پر بود از سوتی های مدل فارس و کیهان که من یک نمونه ذکر می کنم:
شاه برداشتن "حجاب را در راستای انقلاب سفید خود انجام داد و این " حق" که موجب " گسترش فعالیت های اجتماعی می شود (من نقل به مضمون می کنم و جاهای گیومه دار عین آنچه شندیم است ...)
خلاصه در بخش خبری خانم به شنوده و بیننده القا می کرد که شاه این حق رو محترم شمرد و با این حق زنها مشارکت در احتماع دارند و این حق توسط خمینی کرفته شد و ...
آیا این گزارش است؟ گزارش از چیست؟ عقاید شخصی گزارشگر این وسط چه می کند؟
.......
پ.ن:
پریشب پوینده بخش خبر 22:45 رادیو پیام ستلایت رو ساتیلیات تلفظ کرد به عنوان آدرس وب !
بعد گفت: به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه کنید: محققان به این نتیجه رسیده اند که مصرف تخم مرغ باعث می شود میزان کلستورل .... (شخصا منتظر خبر مهمی بودم وقتی گفت هم اکنون !)
قضاوت با خودتان

دوران اقای خاتمی را شاید بشود اختصاراً دوران اوج فاحشگی و وارونگی معانیی دانست که در غرب زاده شد. در این دوران بیشترین بهره کشی از کلمات و واژگان انجام شد و واژگان در راستای عکس معانی خود مورد سوء استفاده واقع شدند
در نگاه نخست واژگانی همچون: مردم سالاری و نیز چند صدایی و احترام به رای مردم عملاً استفاده می شد برای تحقق تک صدایی عربده کش(از حیث تعدد بی سابقه رسانه) سکولاریست ها و استفاده از رای عامه مردم و برای جلوه دادن نیاز یک قشر حد اقلی به جای یک قشر حد اکثری . چنانکه در تفکر و نیز مطبوعات دوم خردادی هیچ نشانی از عامه ی مردم دیده نمی شود .
بگردید واژه های بسیاری پیدا می کنید و شاید مفصل اینرا بنویسم
اما آنچه ذهنم را درگیر می کند ساده لوحی خاتمی است که اگر کاندیدا بشود قطعاً در مقابل احمدی نژاد می بازد و دوم خردادی ها هم اینرا می دانند و طبیغتا خاتمی باز اهرمی خواهد شد برای فشار و ضربه زدن به نظام که باز تقلبی صورت گرفته و های و هوی . کاش خاتمی ایوب وار این وسواس را غسلی برارد و از تنگنای انگل های روی پوستش برهد
يادداشت بي ربط يك تدوينگر
اشاره:
هاي و هوي گولد كوئيست و Network marketing : مدافعان و مخالفان, تصوبيهها و فتاوي, مرا بر آن داشت تا بنگرم كه اين پديدهي نوظهور عجيب الخلقه كه هر لحظه در لباسي نو, گلدكوئيست, انصار الموحدين, گلدماين, پارسيان و... , به رنگي در ميآيد, آيا فارغ از مباحث اقتصادي و سود و زيان آن, دليل رسانهاي نيز دارد يا خير؟
قرن نوزده : قرن نويسندگان؛ انسان متخيل!
انسان خود بنياد با دن كيشوت متولد شد! سخني به گزاف نيست.
بشر بريده از خدايي كه در عهد نيچه ميميرد, سر در عالم ناسوتي خود و غره از كشفيات ريز و درشت عهد خويش, بارمان, حقلهي تنهايي خويشتن را به ديگري ميسپرد تا نفس جمعي را به نوعي در اندوه تنهايي خويش شريك سازد.
بشر نوين موجود سر به زيري است كه با تلنگري و تيپايي بيغاره ، هرآنچه جز حواس پنجگانهاش باشد را به بيرون از حلقهي خويش رانده است تا خود بر تخت خدايي ناخدايي كند! و اينك تنهاست!
آن عظمت اساطيري, آن حكمتهاي ماورايي, آن ترسهاي ناشناخته و آن اول و ازل, اينك نيست و اين آدمي چيزي كم دارد! به قول بيدل, اول و آخر كهنه كتابش افتاده است. بشر نيازمند سكر است تا آن هبوط دوباره را در خمار خانهاي نوين, دفن كند, مسكراتش آنچه بود؛ الكل و افيون و آنچه زاده شد: رمان؛ حديث نفس بشر خود بنياد, اينك رمان, داستان و ژورنال بشر مدرن را تخطئه ميكرد و سرنوشت ديگري را همزادپنداري كردن, سكر عالم جديد بود.
قرن بيستم؛ قرن تصويرگران: انسان متحير!
نوار سلولوئيدي برادران لومير را ميتوان تنها رسانهاي دانست كه ذاتش درست در راستاي شريعت تكنولوژي قرار دارد و تنها هنرش اغواست! آنان كه اين مهم را به خوبي دريافتند, توانستند خود را به هسته آتشفشاني سينما برسانند و مجهز گردند و چشم سفيد سينما را بتابانند كه چون بتابد, جهاني را به آتش ميكشد!
پرده سفيد دل سياه ابليس است! بازهم سخن به گزافه نيست.
شرابخانهي بغوسيان جاي خود را به گراند سينما ميدهد و اين خمار خانهي جديد, مكاني نورسيده است تا بشر جديد را از رنج خودآگاهياش برهاند, يا نه! مجال رنجش ندهد و هم از اين روست عالم غرب بر پايه ي سينما و تصوير اداره ميشود, تصوير ميبيند! تصوير ميشنود, تصوير ميبويد و حتي تصوير مينويسد!
تماشايي نيست الا اندكي را كه توانسته باشند حجاب سنگين غرب را به گوشهاي رانده و گوش از نغمات مغني تصويرگر خالي كنند تا شايد تماشا كنند وگرنه هرچه هست صرفاً ديدن است و ديدن!
بشر قرن بيستم بشري است كه با چشم ميخورد و با آن ميشنود! بندهي الوان است و طاووس هرچه عليين شده تر جذاب تر. باران امروز تصوير است و جويبارش رنگ, صحت و سقم هيچ چيز را دانش و علم مشخص نميكند. اگر قرن نوزدهم را قرن استيلاي علم ميدانستيم, قرن گذشته و آغاز سومين هزاره را ميبايست قرن استيلاي تصوير و رنگ بدانيم. امروزه مردم بردگان مردمك چشماند و دلها سر سپردهي چشمها, خنجري كو تا كه دل آزاد كند؟
اينك كه عنان از علم گرفته شد, علم نيز در خدمت رسانه و رنگ درميآيد و رسانه در خدمت سرمايه, و سرمايه را هستي جز در آموزش مصرف زدگي نيست. سوداگران سر بر ميآورند و مصرفگران را بمباران تصويري ميكنند.
گسترش روزافزون رسانهاي و پيشرفت سرسام آور وسائل تصويري در هر حوزه و در هر شكل, از نوار سلولوئيدي تا Bl5 و پاناويژن, از كينگ گنگ بادكني تا عجايب غريبهي لوكاس فيلم و از موويلاي16-35 تا AVID و خلاصه از «ورود ترن به ايستگاه», تا « sincity», صداي فلوت جادويي را تقويتي چنان كردند كه همهي ابناء بشر را به سوي دهانهي آتشفشان وَيلِ مصرف زدگي ببرد تا كام فاستوسهاي سرمايهدار برآيد غافل از اينكه مفستيوي تكنيك تا جان نگيرد, امان نميدهد و شايد روي همين است كه حاكميت تكنيك و شريعت آن را با ترس از حكمراني رباتها و بيگانگان بر زمين به تصوير ميكشد و جنون آميز و ماهان وار! دل به سياهي شب آسمان ميزند تا مامني تازه بيابد. آن خداي متفرعن دانشمند متوهم, اكنون در پايان سرخوشيها قرار دارد!
قرن بيست و يكم, انسان متقاطع؛ پايان دوران يك تمدن و بازگشت با نقطهي صفر!
به جد ميگويم بشر امروز جن زدهي تقطيع است. هيچ چيز را درك نميكند و تنها ميبيند و تماشا نميكند. دتكتورهاي چشمش امواج را ميگيرند و آنها را تقطيع ميكنند. تصوير ميسازند و مغز فقط دريافت ميكند (بشر ميبيند) و تحليل نميكند (بشر تماشا نميكند). پس رسانه عنان بشر را گرفته است و به جايش ميانديشد. اوج اين فاجعه را در نبرد با عراق شاهد بوديم. تصاوير از سربازان, تانكها, تجهيزات, انفجارهاي شبانه با دوربين مادون قرمز! حركت يك هلي كوپتر! آنان كه از نزديك پايان جنگ را ديدهاند از خود ميپرسند آن همه صداي انفجار و بيست و يك روز درگيري با كدام تجهيزات صورت ميگرفت؟ با توپهاي زير پل؟ و هواپيماهايي كه هرگز نپريدند؟ و تانكهايي كه شليك نكردند؟ و سربازاني كه چند ماه فرمانده نداشتند؟
آن دسته از مستندسازاني كه منطقه را ديدند به ماهيت جنگي از تبار هاليوودي و رسانهاي پيبردند و اما... غرب چه؟ مقهور تقطيع! گويي به تماشاي جنگي دكوپاژ شده نشسته است, بشر امروز آنچنان تقطيع زده است كه نميپرسد در حادثهي يازده سپتامبر چگونه لحظهي برخورد هواپيما از چند زاويه به طور زنده در جهان پخش ميگردد و مگر اين بشر بمباران تصويري شده چيزي هم ميپرسد؟
فوتبال ميبيند, شانزده دوربين از شانزده زاويه راه دير شش جهتياش را سد ميكند. توپي سانتر ميشود چند نفر به هوا ميپرند (كات) از زواياي مختلف, اين يعني تقطيع!, مرا متهم نكنيد كه «برشت» گونه سينما را نيز مثل تئاتر ميپسندم كه اصلاً چيزي به نام تئاتر را نميپسندم! چه اگر اينگونه بودم ميبايست امروز و ديروزم يكي نبود و سير اشتياق تا بيتفاوتي نسبت به سبك و سياق مستندسازي «كيارستمي» و «وحيد چاووشي» را طي ميكردم! خير, اما ميخواهم نتيجهاي ويژه بگيرم.
غرب تكنيك زده, تا آنجا سينمايش در ميان آسياب تكنيك و تقطيع خرد شده است كه يكبارگي چشم مخاطبانش به سادگي و بيآلايشي تصاوير شرقي روشن ميشود, تقطيع ناچيز, سرعت اندك و بكر بودن فضا, عطش چشم مخاطبان را برميانگيزد اما اين سير هرآنقدر كه نااميدكننده است و دير يا زود عطش چشمها به سيرابي بي تفاوتي ميرسد, همانقدر هم اميدوار كننده است.
بشري كه مرگ انساني را زير تانك ميبيند, شليك مستقيم تير به سينهي مجروحي در مسجد را ميبيند, سقوط از بالاي برج آتشين را ميبيند و مرگ را ميبيند و لبخند ميزند! كانال را عوض ميكند! انگار فيلمي ديده باشد و داستاني! ديگر حتي آن عطشها و هيجانهاي قرن بيستم را هم ندارد و اصلاً عطش كه ندارد, هيچ باور نيز ندارد!
نكتهي اميدبخش اينجاست! اشتباه مستندسازاني نظير «كيارستمي» و «وحيد چاووش» درست در همين مقوله قرار ميگيرد. اين دو, كه نمايندهي يك تفكر با دو بالند, (يكي سينماي ويدئويي و فكانحصار نگاتيو و اسنادي كردن با تقطيع حداقلي داستان, و ديگري به رخ كشي حقايق جاري به سبك دوربين روي دست و لوميري!) اولي براي باورپذير كردن و ديگري براي مطرح ساختن «عمومي»! غافل از اينكه بشر امروز ديگر تصوير را باور نميكند! بشر امروز از تصوير اشباع است! نهايتاً لبخندي و ديگر هيچ!
به اطرافيان نگاه كنيد! نمايندهي بشر كامل امروز اگرچه نبوده است و در غرب زندگي نميكند, اما يراي(یرا: چین و چروک پیشانی) اين عالم را به ناچار بر چهره دارد, از خانه كه بيرون ميزند از روي در منزل تا مقصد, از روي شلوار مردم تا بيلبوردهاي رسمي, رنگ است و تركيب بندي الوان و در يك كلام, عكس! عكسي كه وي را به مصرف جنسي فرا ميخواند! و او تنها ميبيند, انگار دوربيني روشن با تراولينگي بسيار دراز تراك كند و همهي تصاوير را در كادر خود بگيرد اما Recordنكند! انسان امروز حتي در نگاه اول نوشته را نيز, عكس ميبيند و سپس متن! آيا تماشا كند يا نكند مطلبي دگر است.
شركتهاي مبلغ مصرف به اين مهم پي بردهاند و طراحي Network marketing نيز بر همين اصل استوار است. هرچه ناباوري مردم به تصاوير بيشتر, اعتمادشان به تبليغ افواهي بيشتر! اوج آنجاست كه مردم رسانه را دروغگوي كامل پندارند! و اگر اين نبود, چه لزومي داشت تا شركتهاي معتبر براي فروش محصولات خاص خود به جاي تبليغات رسانهاي, بيلبوردي و..., شيوهي افواهي را پي ميگيرند و در آغاز, نزديكترين دوستان و بستگان را برميگزيند؟
Network marketing مكر عالم مدرن است و من در اعماق آن مكري عظيمتر از آن دوست ميبينم كه فرمود: مكرو و مكر الله و الله خير الماكرين
چه, به قول قدماي فلسفه, تمدنها آنگاه رو به زوال ميروند كه در اساس خود شك كنند! Network marketing گرچه ميكوشد تا شيرهي آخر بشر مدرن مصرف زدهي تجمل پرست را بكشد, اما با گسترش لابدمن خود, كوس بياعتمادي را نيز به صدا درميآورد و باشد كه بشر به تمناي اسم ديگري رود و دوران غلبهي اسم قهر الهي, به رحمت واسعهاش پايان گيرد. ان شاء الله (آذر 84)
خیزران نوشته:
و از کجا فیلم به دست شما رسیده؟ این هم مهمه - خیزران
امیر فرشاد نوشته:
اینکه قفیلم چگونه بدست من رسیده است حتمی و قطعی و منطقی است که نمیتوانم بگویم یک روزنامه نگار حرفه ای و موفق هیچگاه منبع خود را لو نمی دهد ! اگر اینطوری بود که دیگر کسی به من اعتماد نمی کرد و مطلبی را نمی گفت ؟ مهم صحت و اعتبار فیلم است این فیلم آقای گلستانی و خانم ایکس هستند هر دو هم متاهل هستند و هر دو هم دارای شغل مهم و کلیدی هستند قیافه شان هم تابلو هست و براحتی قابل شناسایی اگر این فیلم متعلق به این دو نفر نباشد من تمام حیثیت حرفه ای خود رو گرو میگذارم و اصلا نوشتن و حرف زدن را میگذارم کناراصلا چه فرقی میکند این فیلم را چه کسی به من رسانده چرا از اصل موضوع منحرف می شویم - AmirFarshad Ebrahimi
سپس در پاسخ من نوشته بود که آدم در اطلاعات رژیم دارد و اطلاعاتی ها که خسته از رژیمن بهش فیلمو رسوندن
زمان پست این فید ها :
October 22 at 3:50 pm
----
من براش نوشتم: دروغ می گی تو رابط تو اطلاعات نداری و این فیلم قبلا برای من ایمیل شده و از آن ایمیل در تایم:
...
ViewWednesday, October 22, 2008 2:44:34 AM
برای ایمیل دیگرم فوروارد شده حالب نیست که رابط اقای ابراهیمی چند ساعت دیر تر از من به فیلم رسیده و جالب تر نیست که این رابط هفته ها دیتر از پسر خاله ی خانوم من که اونهم از دیگری و دیگری و... به دست آورده و برای من ایمیل کرده ...
آنروی چهره بعضی ها چقدر چندش انگیز است