تبليغاتX
هیس ... ! - سکوت متروپلیس فریاد تلخ سرزمین من

هیس ... !

سکوت متروپلیس فریاد تلخ سرزمین من

 

Metropolis

 

 

کارگردان : فریتس لانگ

 

فیلمنامه نویس : تئافون هاربو  برمبنای داستانی نوشته خودش

 

بازیگران: آلفرد آبل  گوستاف فرولیخ  بریگیته هلم  رودولف کلاین – روگه  فریتس راسپ

 

و 750 بازیگر نقشهای فرعی و 30000سیاهی لشکر

 

سیاه وسفید  صامت

 

فیلمبرداری در310 روز و 60شب  طی سالهای 1925 و 1926 در استودیوهای اوفا

 

هزینه تولید : 200 هزار دلار

 

پخش در دهم ژانویه 1927  برلین) )

 

مدت نمایش : 120 تا 155 دقیقه

 

خلاصه فیلم:

 

 

 

مترو پلیس شهری قرن بیست ویکمی است و رهبر صنایع آن « یون فردرسن » است . شهر به روش برده داری اداره میشود .حاکمان روی زمین در قصرها و کارگران زیرزمین زندگی می کنند.

 

پسر یون« فردر» با حکومت پدرش موافق نیست .او طی یکی از گشت وگذارهایش در دنیای زیر زمینی  به ماریا دل می بندد . ماریا دختری است که کارگران را به آرامش دعوت میکند تا پیامبری که نوید میدهد ظهور کند وعدالت وبرابری ایجاد شود. اما شورش به راه میافتد. و نهایتا کارگران می پذیرند تا در زیر زمین هایشان زنده بمانند و باز آقاین بر قصرهاشان تکیه زنند .

 

لانگ بارها اشاره کرده است که گوبلز و هیتلر بعد از تماشای متروپلیس تصمیم گرفتند که ریاست صنعت فیلم رایش سوم را به او واگذار کنند. و این فیلم عجیب محبوب فاشیست های سفید پوست قرار گرفته و می گیرد و خواهد گرفت

 ...

مترو پلیس زبان حال اینروزهای ایران است. جامعه ای که چند ده سال تحت عناوین: اربابان و رعایا  اداره می شد و چشم در انتظار ظهور پیامبر گونه ای داشته تا روزگار محنتش پایان پذیرد و پذیرفت و پیامبر گونه اش ظهور کرد و انقلابش پیروز شد و شهدایش را تقدیم کرد و همه بار آنرا بی هیچ شک و شبهه ای همین طبقه ی رعایا و بردگان و مستضعفانی بر دوش کشیدند که هنوز هم قرار است و نرید ان من علی الذین استضعفو فی الارض را مصداق باشند.

اما این روند شانزده سال تغییر کرد و باز اقایان (سرها ، مغز ها ، مدیران ، فرهیختگان )  همانها که قطارها قطار القاب و افتخارات برای یکدیگر هدیه می کردند باز بر قصر ها و زندگی های تجملی و ناموس و جان و هست و نیست مستضعفان اریکه زدند و زیر دستان فرودستان توده ی عوام الناس و حتی تلخ تر همانهایی که به صرف ندادن یک رای به آنها گاوهای احمدی نژاد ! لقب گرفتند! همانها که در هشت سال از خرد جمعی به فرودستان بی خرد تقلیل یافتند همانها که...

متروپلیس حکایت همه ی مستضعفان عالم است که به صرف ندادن یک رای به محمود عباس آمریکایی باید با بمب های فسفری مجازات شوند و حتی حق نداشته باشند تا تصویر دریده شدن گلوی کودکشان در یوتویوپ  قرار گیرد همان سایتی که برای اغتشاشات ایران لینک قرار می دهند.

متروپلیس می تواند حکایت حتی کوبایی ها باشد که نخواستند اسیر دست باتیستای آمریکایی ها باشند و هنوز در آتش نخواستن می سوزند

متروپلیس می تواند حتی حکایت هندی هایی باشد که نخواستند رایشان سفید های  آنگولا ساکسون باشند در سرزمین قهوه ای خودشان

متروپلیس می تواند حکایت حتی سیزه سیاه های الجزایری باشد که نخواستند آقایی فرانسوی ها را

متروپلیس می تواند حکایت تلخ "چه " باشد و حکایت درد " چمران"  حکایت بولیوی و حکایت حزب الله و لبنان

مترو پلیس یک حوالت تلخ تاریخی است که از گرده ی رنج کشیده ی تازیانه خورده ی سوخته از تازیانه ی خورشید ، سنگ بر پشت برای مقبره و قصر و هست و نیست آقایان ...

آری چنین است برادر...

سهم ما از تمام خواستنی های دنیای مستکبران یک حق رای نخواستن بود که :" غلط کردیم " به نام  احمدی نژاد در صندوق رای انداختیم . غلط کردیم به نام  اسماعیل هنیه و حماس در صندوق انداختیم. غلط کردیم به نام چاوز انداختیم . غلط کردیم به نام فیدل بر قلبهایمان حک کردیم و خون دادیم . غلط کردیم که پیرو خط خمینی ماندیم.  آری ما مستضعفان همه جهان  غلط کردیم.

آقا ! آقا ! آقای مرعشی !

شما راست می گفتید ! احمدی نژاد از تخمه و نطفه  و سلاله ی مدیران نبود. شیخوخیت نداشت. طفلی هاله بین بود.

آقا! آقا ! آقای پرتوی شما راست می گفتید:

تکیه زدن این از تبار بردگان که تنش بوی کاهگل های روستا را می داد بر اریکه ای که شانزده سال  شیوخ سرخ و سفید و آفتاب مهتاب ندیده برآن تکیه زده بودند  و با ادبیات خاص " آقایان"  حرف می زدند  آبروی شما را در اسرائیل هم برد! همانجا که ماهها فیلم شما روی پرده بود.

 

آقا ! آقا ! آقای موسوی !

شما هم راست گفتید که به آراء ما پا برهنگان نیازی ندارید و طرفداران شما هم راست می گویند که رای باید کیفی باشد! یک رای به موسوی چندین برابر  رای ما مستضعفان باید باشد و مگر همسر " پروفسور" شما نگفتند: اینهایی که به احمدی نژاد رای می دهند تیپ هایشان معلوم است از چه تیپی هستند ! اینها همان صبح رفتند رایشان را دادند بقیه روز طرفداران ما بودند که رفتند رای بدهند (مصاحبه با بی بی سی فارسی)

تیپ های ما معلوم است برایتان تشریح کنم آقای موسوی؟ خواب 20 ساله فرهنگستانی تان به هم نمی خورد؟ همان فرهنگستانی که حتی یک خط در " فرهنگ انقلاب مستضعفین" مطلبی از آن  بیرون نیامد؟ آنهم در 10368000 دقیقه؟ که اگر تقسیم بر 5 دقیقه ای کنین که رای ما به رئیس جمهور طول کشید .می شود معادل 2073600 هزار ایرانی !

شما ما را فراموش کردید آقای موسوی و برایتان مهم نبودیم! شما بیست سال سر در آبشخور همانهایی داشتید که " پروفسور دانشگاه آزادیتان" از تیپ هایشان می گفت.

آقای موسوی چه خطابتان کنم؟ ارباب موسوی؟  صاحب موسوی؟

چه چیز آتش خشم سوزان شما و هم اندیشان مثل شما را در اسرائیل و آمریکا و انگلیس و فرانسه راضی می کند؟

بمب فسفری؟ مثل غزه؟ بمباران ؟ مثل وزیرستان؟ آتش؟ مثل کلیسای دیویدی ها؟

ما مردم نیستیم آقای موسوی  یا مردمسالاری معنای دیگری دارد؟ شاید ما همه تقلبی هستیم؟ از روستای لیک بین در مرز ترکیه و عراق  تا محله شیعه های قشم؟  اصلا به گوشتان خورده است اسم این دهات ها؟ شما داماد ما لرها هستین ، آیا چیزی از دعون به گوشتان خورده؟

امروز بی بی سی ، فرانسه 24 سی ان ان فاکس نیوز روز آنلاین زمانه و ... تمام رسانه های ارباب سفید پوست از اینکه شما ارباب سبزه ی ایرانی (در قدیم هم سفید ها از سیاه ها برای اداره برده ها استفاده می کردند کلبه عمو تم را که خوانده اید؟ ) اینطور  رای ما را به هیچ شمردی و خود را منتخب مردمی نامیدی که...

ارباب موسوی  ، روح هیتلر، گوبلز و شادروان آریل شارون از آنچه با ما و رای ما کردید شاد شد... روحتان شاد

....

سکانس پایانی که برده ها با ارباب ها آشتی می کنند:


--------

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:7  توسط داوود   |